عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
56
منتخب التواريخ ( فارسى )
هر زمان اين كرگ و گرگ و فيل و شير طفلخوار * آن كند با من كه پيل و كرگ وقت كارزار آسمان پيلگون مالد تنم را كرگسان * روزگار شيروش صبرم ربايد گرگوار زور كرگم نى و با من تند پيل آسمان * شير مردى مىكند چون كهنه گرگ روزگار پيل با كرگ آن نكرد و گرگ با ميش آنچه كرد * شير چرخ از جور با اين شخص چون موى نزار حيلت گرگست و زور كرگ با شير فلك * زان هميشه بر دل من درد بارد پيل بار پيل مستست اين سپهر گرگموى كرگپوست * مردم ار شير نرست از وى برآرد هم دمار چرخ كرگانداز شيرافكن به بازى گر چو گرگ * پيش جان رستم آرد پيلبندى استوار گرگ صبرم بفكند بارانى از وى همچو شير * كرگوارم بسپرد گر پيل اين نيلى حصار شيرچرخ پيلرنگ گرگسيرت مىكند * جوشن صبرم چو چرم كرگ سازد تارتار دوش چون شد نيلگون شير فلك در چرم كرگ * سر برون زد يوسف از گرگان گردون بىشمار جان من در دست شير و پاى كرگ درد بود * تا ز چرخ پيل پيكر شد دُم گرگ آشكار چنگ شير و شاخ كرگ و اشك پيل و موى گرگ * گرچه در تعويذ دلبندى به كارست اين چهار كى كند سودم خواص شير و كرگ و گرگ و پيل * چون ز من زر پيل بالا خواهد آن سيمين عذار